پنجره ای رو به خانه پدری
هیچوقت فکر نمیکردم روزی نوشتن، تنها جایی باشد که هنوز بتوانم نفس بکشم. نه برای شهرت، نه برای دلسوزی، فقط برای اینکه فراموش نشوم. برای این...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر